ازدواج پیوند مقدسی است که با نیت احترام متقابل، تعامل و تعادل بین دو نفر بهوجود میآید. یا بهتر است بگوییم نهالی کاشته میشود تا شاخ و برگ کند وکودکان درمحیطی پراز عشق و عاطفه پا به عرصهی وجود بگذارند و خانواده شکل بگیرد. یکی از پایههای زندگی زناشویی یا خانواده، وفاداری طرفین است، چگونه میتوان به یک نفر اجازهی قانونی داد تا خیانت کند و طرف مقابل ساکت بماند؟ و وقتی نقش رقیبی بر خانواده سایه افکند، انتظار داشت زنی که ذهن و روحش ناراحت و نگران است، مادری مهربان، دلسوز وهمسری سازگار باشد؟ درخت خانواده با عشق و وفاداری سبز و پایدار میماند.
جامعهای که برابری و مساوات بین زن و مرد در آن وجود ندارد و حق طلاق، حضانت کودکان، حق کار، خروج از کشورو ... در اختیار مرد است، با تصویب لایحهای که به مرد حق میدهد بدون اجازهی همسر خود، همسر یا همسران متعددی اختیار کند، به کدام سو خواهد رفت؟
این لایحه کیان خانواده را خدشهدار میسازد و شالودهی خانواده را به هم میریزد. باید اضافه کرد این لایحه درجهت حمایت از خانواده نیست و بهتر است بگوییم که در راستای تخریب آن و متلاشیکننده بنیان خانواده است.
این لایحه ناامنی عاطفی شدیدی در خانواده بهوجود میآورد و باعث از هم گسیختگی اساس خانوادهها و گمراهی و آسیبدیدگی زنان و بیتوجهی به تربیت فرزندان در جامعه میشود.
تصویب چنین لایحهای در شأن جامعهای که 62 درصد دانشجویان آن را دختران تشکیل میدهند، نیست. جامعهای که زنان آن در مقام دکتر، مهندس، کارمند و کارآمد در خانواده هستند، جامعهای که در آن زن و مرد وجه مکمل هم تلقی میشوند، چگونه میتواند سایه شوم چنین قانونی را قبول و تحمل کند؟ آیا در آغاز هزاره سوم میتوان جامعه مدرن امروزی را نادیده گرفت و قوانین اجتماعی هزارهی اول و شرایط آن را اجرا نمود؟ آیا باید بار دیگر باب حرمسراها را گشود؟ تصویب این لایحه برای زنان امروز و کل جامعه، نوعی برگشت به عقب است و آسیبهای روانشناختی و جامعهشناسی جبرانناپذیری بر جای خواهد گذاشت.
زمانی که میگوییم خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است، آیا نباید برای تربیت صحیحتر کودکان، رفاه بیشتر، پیشبرد بهتر و استحکام خانواده، امکانات وسیعتری را فراهم کرد؟
طرح این لایحه و ترویج چند همسری شدیدترین ضربهها را به پیکر خانوادهها میزند. آمار طلاق افزایش مییابد. کودکان سرگردان و بلاتکلیف، بین کشمکشهای پدر و مادر رها میشوند و سرمایههای آینده کشور بیمارگونه رشد خواهند کرد. علاوه بر این بدبینی، خشونت و بیمسئولیتی در کودکان ریشه میدواند و سازندگان فردای کشور نخواهند توانست پاسخگو و نگهدارندهی آینده میهن خود باشند.
هم اکنون ریشهی بیشتر طلاقها، بحرانهای اقتصادی و اجتماعی است. با تصویب این لایحه، فشارهای اقتصادی افزایش خواهند یافت، دست مردان برای طلاق بازتر خواهد شد و کودکان بیشتری آسیب خواهند دید.
لایحه پیشنهادی درجامعه مدرن امروز جایگاهی ندارد و جز تخریب ثمری نخواهد داشت. تصویب لایحه موجب افزایش طلاق میگردد، بروز طلاق به گسستن ریشههای محبت و انحلال کانون گرم خانواده میانجامد،از دست رفتن این کانون گرم مشکلات بیشمار اجتماعی، روانی و اقتصادی برای زوجین و فرزندان به بار خواهد آورد که منشاء اختلالات روانی و رفتاری افراد خواهد بود.
بیشترین تأثیر منفی طلاق بر روی کودکان خواهد بود. کودکان در پی جدایی پدر و مادر از یکدیگر و فروپاشی خانواده، در حاشیهی این بیسر و سامانی قرار میگیرند و پرخاشگر خواهند شد. فرار از خانه و مدرسه، خشونت درون و بیرون از محیط مدرسه و اعتیاد به مواد مخدر، انحرافات جنسی و روسپیگری، طلاق و خودکشی از پیامدهایی است که کودکان با آن روبهرو خواهند شد. همچنین اختلالات شخصیتی،مشکلات کلامی (تأخیر در حرف زدن)، کاهش اعتماد به نفس، افسردگی، اضطراب، شبادراری، انزواطلبی و شکلگیری شخصیت بیمارگونه از دیگر پیامدهای روانی - عاطفی در این کودکان است.
طلاق اثرات زیانباری دیگری نیز بر کودکان میگذارد که اغلب در بررسیهای علوم اجتماعی نادیده گرفته میشود، کودکان طلاق از پدر و مادرشان متنفر میشوند! 51 درصد کودکان طلاق گناهان پدر خود را نابخشودنی میدانند و 38 درصد آنان اشتباهات مادرشان را هرگز نمیبخشند؛ در حالیکه کودکان عادی کمتر دچار نفرت از والدین خود میشوند.
کودکان طلاق، 6 برابر کودکان عادی احساس تنهایی، بیکسی و بیپشتوانه بودن میکنند. و همچنین 13 درصد از آنان کودکی خود را دوران بازی و شادی میدانند و این در حالی است که 70 درصد از بچههای عادی، کودکی خود را زیبا، سرشار از بازی و شادی میدانند.
علاوه براین آسیبها نیز، وقتی از یک پدر و چند مادر، فرزندان متعددی بهوجود آیند در دنیای ذهنی و عاطفی این فرزندان، کینه و نفرت جایگزین تعهد و اخلاق خواهد شد.
زهرا( اعظم )شاهرخی
پی نوشت:
روزنامه سرمایه، ص11 – 20/5/87
روزنامه اعتماد ص18 – 21/5/87 - لایحهی خانواده – اینترنت