جامعه ما و خشونت خانگی نوشته :محمد جعفر صفایی - روانشناس

مقدمه
دردوردستها سراغش را نگیریم، همین نزدیکیهاست؛ بخشی از وجود ما، آنچنان با رفتارهای خشونت آمیز عجین گشته است که هر یک از ما لااقل برای یک بار هم که شده با شعلهور شدن آتش خشم و تند شدن ضربآهنگهای قلبمان آشنائیم. کافیست این بخش پنهان (به قول برخی صاحب نظران غریزه خشم) مجال یابد و به دنبال فکری نابجا و غیرمنطقی تحریک شود، آنگاه به سادگی لحظات شادی و امید را به تلخی و یأس، اضطراب، فروپاشی ، تهدید و تحقیر مبدل میسازد.
در دنیایی که ما زندگی میکنیم، اگر چه خوشبختانه هنوز برای بیشتر ما "خانه و خانواده" محل امن ومطمئني برای آرمیدن و تجدید قوای از دست رفته به شمار میآید و خانه پناهگاهیست برای در امان ماندن از خشونتهای ناشناخته و شناخته شده اجتماعی، اما متأسفانه هنوز کم نیستند، "زنان و کودکانی" که نه تنها خانه خویش را امن نمیبینند، بلکه بیرحمترین کلمات تحقیرآمیز را در آنجاهر روز و هرشب يا شنيده اند ويا مي شنوند. و در خلال عمر خویش یا قربانی خشونت واقع مي شوند و یا شاهد درگیری و نزاع پر سر و صدای والدینشان بودهاند. از اینرو با توجه به پژوهشهای عمیقی که در این خصوص صورت گرفته، آشکار شده است، فرد قربانی و شاهد خشونت هر دو به یک اندازه از خشونت خانگی آسیب دیده و هر دو گروه احتمال بسیار زیادی دارد که بعنوان رفتارهایی آموخته شده، در آینده برای مواجه با ناملایمات و اختلافات بین فردی، به یک اندازه از این قبیل رفتارها استفاده کنند و از این طریق دیر یا زود چنین "میراث شومی" را نسل به نسل به آیندهگان انتقال دهند.
لازم به یادآوری است، اگرچه در حال حاضر،هنوز تا رسیدن به "صلح" درونی و واقعی،
فاصلهای غمانگیز فراروی ماست و سایه و استیلای بدخیم خشونت و پرخاشگری در جای جای جهان ما هر روز چهره ي زشت و بي رحم خود را نمايان تراز پيش به رخ تحمل و تساهل ،برباري و درايت مي كشد ، اما هرگز نمیبایست فراموش کنیم که، خشونت و پرخاشگری رفتاریست "اکتسابی و آموخته شده" و از سر بیتوجهی به جایگزینی رفتارهای انسانی و همدلانه، و یادگیری روشهای برقراری ارتباط مؤثر وشیوههای کارآمد "حل مسئله" تکرار میشود.
فاصلهای غمانگیز فراروی ماست و سایه و استیلای بدخیم خشونت و پرخاشگری در جای جای جهان ما هر روز چهره ي زشت و بي رحم خود را نمايان تراز پيش به رخ تحمل و تساهل ،برباري و درايت مي كشد ، اما هرگز نمیبایست فراموش کنیم که، خشونت و پرخاشگری رفتاریست "اکتسابی و آموخته شده" و از سر بیتوجهی به جایگزینی رفتارهای انسانی و همدلانه، و یادگیری روشهای برقراری ارتباط مؤثر وشیوههای کارآمد "حل مسئله" تکرار میشود.
امروزه بسیاری از ما میدانیم که طرفداران شاخهای از روانشناسی تحلیلگرا به نام "روانشناسی تحلیل رفتار متقابل یا همان TA " بر این باورند که از چهار وضعیت تربیتی زیر به نامهای :
1- من خوبم توخوب نیستی
2- من خوب نیستم تو خوبی
3- من خوب نیستم تو خوب نیستی
4- من خوبم تو خوبی
سه وضعیت نخست آن، نتیجه تربیتی غلط و ناکارآمد(پاتولوژيك) است که به ترتیب موجب تربیت افرادی خودخواه و خودپسند برای وضعیت (1) ، افرادی ترسو، خجالتی، قربانی، سلطهپذیر ودنباله رو برای وضعیت (2)، افراد بیرحم، بی وجدان، دارای رفتارهای بزهکارانه وآسیبزا، هم به خود و هم به دیگران در نتیجه وضعیت (3) و درنهایت انسانهایی فهیم و با قدرت درک حضور دیگری، علاقهمند به رفتارهایی در چارچوب احترام متقابل،
مسئولیتپذیری و ... ماحصل وضعیت آخری میباشد. و شاید ذکر همین نکته در این جا جالب باشد که بدانیم، بسیاری از طرفداران اخیر روانشناسی تحلیل رفتار متقابل بر این باورند که داشتن وضعیت چهارم – من خوبم تو خوبی – در اصل وضعیت اولی است که ما با آن متولد میشویم و بهتدریج این خانه و مدرسه و اجتماع است که یکی از سه حالت پاتولوژيك را به ما میآموزند.
مسئولیتپذیری و ... ماحصل وضعیت آخری میباشد. و شاید ذکر همین نکته در این جا جالب باشد که بدانیم، بسیاری از طرفداران اخیر روانشناسی تحلیل رفتار متقابل بر این باورند که داشتن وضعیت چهارم – من خوبم تو خوبی – در اصل وضعیت اولی است که ما با آن متولد میشویم و بهتدریج این خانه و مدرسه و اجتماع است که یکی از سه حالت پاتولوژيك را به ما میآموزند.
تعریف خشونت
خشونت،رفتاری است که با هدف آسیب رساندن به دیگری، بهگونههای جسمی، روانی، تحمیل محدودیتهای مالی، ممانعت از پیشرفتهای شغلی و ارتقای تواناییهای فردی، بیاعتنایی به دیگری – درصورتیکه میدانیم او به توجه و حمایت ما نیازمند است – و ... گفته میشود.
در این تعریف دقت کنیم که "نیت" موضوع بسیار مهمی است، چراکه اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار "خشونتآمیز" نمیباشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، ولو هیچگونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز " پرخاشگری و خشونت" میباشد.
بیان مسئله
چند دههایست، گروهی دیگر از روانشناسان به نام "روانشناسان شناختی" بر این باورند که خشونت و پرخاشگری، رفتاریست که درنتیجه " تفسیر و نگرش فرد " نسبت به رخدادهای طبیعی بروز میکند، از اینرو، در کارگاههای آموزش " مدیریت کنترل خشم" نخستین نکتهای که سعی میشود به علاقهمندان مبحث مهارتهای زندگی، آموخته میشود، همان درک این نکته به ظاهر ساده ولی عمیق است که " شما به هنگام عصبانیت و خشم در موقعیتی خاص به چه فکر میکردید و یا چگونه میاندیشید؟ " بیشک پاسخ ما به این سؤال، بیانگر تفسیر و تحلیلی است که ما از آن رخداد خواهیم کرد. به عبارت دیگر "ارزیابی" فرد از حادثه، چگونگی واکنشهای او را در آینده، پیش بینی میکند. برای درک سادهتر این موضوع، بیائید به چند مثال از رفتارهای پرخاشگرانه توجه کنیم و ببینیم که دلیل فرد (بخوانید تفسیر فرد) برای ارتکاب به این قبیل رفتارها چیست:
- او را کتک زدم، چون بیادبی کرد
- او را هل داد، چون خیلی پررو شده بود
- همسرم را با مشت درهم کوبیدم، چون دست خودم نبود
- او را زدم، چون با رانندگیاش میخواست به من بفهماند که تو ارزشی نداری
همانطور که ملاحظه میشود، تمام رفتارهای پرخاشگرانه بالا، پس از واژه توصیفی"چون" بروز میباید، و این جمله یعنی نوع تفسیر و نگرش فرد به هر یک از رفتارهای قسمت اول. معمولاً افراد پرخاشگر در ذهنشان همواره با مفاهیمی نظیر: بیعدالتی، انصاف، اخلاقی سازی، کم تحملی ذاتی،مطلق انديشي و ... دست به گریبانند. اما اگر فرد پرخاشگر میدانست که این مفاهیم تماماً ساخته و پرداخته ذهن ماست و مِلاک تشخیص و صحت و سقم آن، شیوه ارزیابی ماست و نه حقیقت و یا واقعیتی بیرون از ذهن، شاید اندکی با انعطاف بیشتری، رفتارهای خود و سایرین را تفسیر میکرد.
در جایی میخواندم ، پادشاهی متصلب الفکر، تختی داشت که آن را با جواهر آلاتی، تزئین ساخته بود واين پادشاه هر شب كه بر روي اين تخت مي خوابيد بسيار لذت مي بردو اندازه و قد آن را بسیار میپسندید.از قضا روزی از وزیر خود خواست که مردم شهر رايك به يك برروی این تخت بخواباند وبه هر کسی که اندازه ي این تخت بود، پاداشی اعطا فرمايد و اگر نگون بختي بلندتر بود، اضافه ي آن قطع گردد و اگرکوتاهتر بود، آنقدر او را بکشند تا به اندازه "تخت" درآید.
همانطور كه شما نيز حدس مي زنيد ،در این حکایت ساده، حقیقتی ژرف و شگفت نهفته است، و آن اینکه میبایست دریابیم، ملاک درست و اشتباه بودن پديده هاو رفتارها، ما و شیوه ارزیابی ما نیست و نمي تواند باشد. به قول آندره ژید، نویسنده مشهور فرانسوی،" همیشه به آنهایی که در جستجوی حقیقتاند احترام بگذاريد و از آنهایی که "میپندارند" حقیقت را یافتهاند، بهتر است پرهیز کنید".
شایعترین گونههای خشونت
خشونت و پرخاشگری در یکی ازگونه هاي زیرقادر است ، تظاهر یابد:
1) خشونتهای جسمی: این نوع از خشونت در دو نوع آشکار و پنهان نمایان میشود:
- خشونتهای جسمی آشکار: نظیر گاز گرفتن، چنگ زدن، کتک کاری، سیلی زدن، کشیدن موی سر، لگد زدن، هل دادن و ...
- خشونتهای جسمی پنهان: نظیر اخراج از خانه (بهویژه در ساعات نامتعارف شب)، بهم کوبیدن در به گونهای که موجب وحشت و اضطراب گردد، بهم زدن سفره یا میز ناهارخوری، پرت و پاره کردن و یا شکستن اشیاء ... به ویژه هر نوع اشیایی که برای قربانی خشونت مهم باشد. مثل یادگاریها و یا پاره کردن آلبومهای عکس، آینه شمعدان و ...
لازم به ذکر است پارهای از نظریهپردازان، خشونتهای جنسی را در این گروه قرار میدهند ولی به جهت اهمیت موضوع ترجیح داده شد که در طبقهای جداگانه به آن پرداخته شود.
2) تهدید و ارعاب: این نوع از خشونت در گستره ي وسیعی از رفتارهای زیر آشکار
میگردد:
میگردد:
- ترک خانه (خود و یا دیگری)، به اصطلاح سر زیر آب کردن به معنای میروم و برنمیگردم.
- اذیت کودک.
- تهدید به طلاق .
- تهدید به خودکشی، دیگر کشی و یا حیوان کشی .
- تماسهای مکرر با پلیس با نیت " آبروریزی و ارعاب".
- برداشتن مدارک شخصی نظیر گذرنامه، شناسنامه، دفترچه درمانی، عقدنامه، دفترچه خاطرات، اسناد ملکی و ...
- کنترل و نظارتهای آزاردهنده نظیر رفت و آمدهای اجتماعی، استفاده از تلفن، چک کردن تلفن شخصی، سرکشیهای نابهنگام و ناگهانی به خانه و یا اتاقی که شما در آنجا باشید.
3) خشونتهای جنسی :
- اجبار به انجام هرگونه رفتارهای جنسی برخلاف میل شما.
- اجبار به تماشا و یا شنیدن تصاویر، فیلم و یا هرگونه صدایی که بار جنسی داشته باشد.
- عدم رعایت بهداشت جسمی به هنگام نزدیکی (بهویژه برای آن گروه از بیمارانی که نزدیکی جنسی موجب انتقال بیماری آنان شود مثل ایدز، هپاتیت و ...).
- کوتاهی در پیشگیری از بارداری درصورتیکه تمایلی برای بچهدرا شدن نباشد و زن مجبور شود به سقط جنین تن دهد.
4) خشونت مالي (تنگناهای مالی):
- در تنگنا قرار دادن اعضای خانواده علیرغم توان مالی.
- صرف و هزینه کردن درآمدهای خانوادگی برای اعضای خانواده پدری / مادری علیرغم نیاز و ضرورت آن.
- صرف درآمدهای خانوادگی در امور اجتماعی به منظور جلب توجه و یا اهداف کاملاً فردی.
- دخل و تصرف در داراییهاي همسر با زور نظیر مداخله در پس انداز و یا ارثیه همسر.
- جلوگیری از استقلال مالی به منظور مجبور ساختن همسر به اطاعت و تسلیم.
5) ممانعت از رشد و پیشرفتهای آموزشی – اجتماعی :
- اِعمال محدودیت در ادامه تحصیل.
- محدود ساختن همسر در یادگیری مهارتهای اجتماعی و آموزشی.
- مخالفت ورزی از کاریابی و یا ادامه ي شغل.
6) خشونتهای روانی:
- توهین، دشنام، بهکارگیری کلمات رکیک و تحقرآمیز.
- بداخلاقی و بهانهگیریهای مداوم.
- ایجاد احساس ترس و گناه.
- منت گذاشتن برای امور مالی، خرجی خانه، نگهداری از شما و یا فرزندانتان.
- ازدواج مجدد بدون رضایت شما.
- عدم مسئولیت پذیری و نظم در رفت و آمدها و ملاقاتهای مهم.
- رفتارهای آمرانه و تحکم آمیز.
- یادگیری با فرزندان برای تخریب دیگری.
- بیتفاوتی و سردی در رفتارهای فردی و اجتماعی.
- پنهانکاری در تصمیمگیریهای مهم زندگی نظیر خرید و فروش خانه، مغازه، زمین و ...
- امتناع از طلاق برخلاف میل شما.
- اعلام محدودیت در دیدن فرزندان به هنگام طلاق و یا جدایی.
همانطور که ملاحظه شد، رایجترین نوع خشونتهای خانگی در گروه اخیر یعنی خشونتهای روانی دیده میشود و این تنها بخش ناچیزی از نمونههای خشونتهای روانی است.
از طرفی دریافتهام که به گونۀ " تجربی" میتوان خشونتهای خانگی را در لایههای
اقتصادی – اجتماعی خانوادهها به دو گونه کلی نیز تقسیم کرد؛ خشونتهای کبود و قرمز و خشونتهای سفید. منظور از خشونتهای کبود و قرمز آن بخش از رفتارهائیست که اثری از خود به جای میگذارند، و بیشتر بصورت فیزیکی بروز مییابد ولی خشونتهای سفید آن بخش از خشونتهایی را در برمیگیرد که بصورت "روانی" بر فرد قربانی تحمیل میشود و متأسفانه بدلیل نامری بودن آن، فرد قربانی نمیتواند با نشان دادن آن به "پزشکی قانونی"، طول درمان و خسارتی را دریافت نماید و یا حتی موجب برانگیختن "احساس همدلی" در سایرین گردد. علاوه بر آن به نظر میرسد که خشونتهای سفید بیشتر در طبقات فرادست اقتصادی – اجتماعی و خشونتهای کبود و قرمز بیشتر در طبقات فرودست شایع باشد. برای درک نمونهای از "خشونتهای سفید" به گوشهای از شرح حال مُراجعی اشاره میکنم که چند ماه پیش در کلنیک برایم شرح میداد که:
اقتصادی – اجتماعی خانوادهها به دو گونه کلی نیز تقسیم کرد؛ خشونتهای کبود و قرمز و خشونتهای سفید. منظور از خشونتهای کبود و قرمز آن بخش از رفتارهائیست که اثری از خود به جای میگذارند، و بیشتر بصورت فیزیکی بروز مییابد ولی خشونتهای سفید آن بخش از خشونتهایی را در برمیگیرد که بصورت "روانی" بر فرد قربانی تحمیل میشود و متأسفانه بدلیل نامری بودن آن، فرد قربانی نمیتواند با نشان دادن آن به "پزشکی قانونی"، طول درمان و خسارتی را دریافت نماید و یا حتی موجب برانگیختن "احساس همدلی" در سایرین گردد. علاوه بر آن به نظر میرسد که خشونتهای سفید بیشتر در طبقات فرادست اقتصادی – اجتماعی و خشونتهای کبود و قرمز بیشتر در طبقات فرودست شایع باشد. برای درک نمونهای از "خشونتهای سفید" به گوشهای از شرح حال مُراجعی اشاره میکنم که چند ماه پیش در کلنیک برایم شرح میداد که:
" چند سالی از ازدواج با همسرم میگذرد، از همان ابتدا با خانوادۀ همسرم در یک ساختمان چهار طبقه زندگی مشترکمان را شروع کردیم. در ابتدا فکر میکردم علت وابستگی همسرم به خانوادهاش، امری طبیعی است و بتدریج به اصطلاح، سرش به زندگی خودمان گرم میشود. اما امروز که هشت سال از زندگی مشترکمان میگذرد، هر شب همسرم وقتی ساعت 6 تا 7 عصر به خانه میرسد، ابتدا یکی دو ساعتی را با مادرش میگذراند و در اکثر اوقات بدلیل پذیرایی گرمی که از او میشود، شامش(و يا بقول خودش ته بندي مختصري) را هم میخورد و بعد از آن نیم ساعتی باید به خانۀ خواهرش برود و با بچۀ او بازی کند، سپس یکی دو ساعتی هم با برادرش يابه تماشاي فوتبال خواهند نشست ويا گاهی تختهای بازی مي کنند، ساعت تقریباً 11 تا 12 شب است، که او خسته و کم انرژی بي اشتها به خانۀ خودمان میرسد، و این وضع در هفته حداقل 4 تا 5 بار تکرار میشود، و شامی سرد و خانهای ساکت برایم تکرار میشود..."
علل خشونت خانگی :
شاید بتوان یکی از شایعترین علل خشونت خانگی را در "پنهان" نگه داشتن آن، به امید اینکه روزی خود بخود کم خواهد شد و یا به اصطلاح سرعقل خواهد آمد، دانست. چراکه فرد پرخاشگر برای اجتناب از بهکارگیری این رفتار غیر انسانی نه تنها نیازمند آگاهی از پیامدها و آسیبهای آن است، بلکه میبایست بطور جدی درصدد درمان و آموزش راهکارهایی جانشین نیز برآيد. به هر حال در پی به شرح فهرستوار برخی از این عوامل زمینهساز خواهیم پرداخت:
ü تبعیض جنسی و ترویج هرگونه نابرابری برای زن و مرد.
ü ترویج کم تحملی و عدم مدارا به هنگام مواجه با نقطه نظرات مخالف
(نقد ناپذیری).
(نقد ناپذیری).
ü فقر و بیکاری.
ü اختلافات روانی – شخصیتی (بهویژه اختلال شخصیت ضد اجتماعی و پارانوئید).
ü بیتوجهی به آثار مخرب و الگو سازی برنامههای تلویزیونی خشن و پخش این برنامهها بدون اعلام هیچگونه محدودیت سنی در ساعات پربیننده شب.
ü نشر و توزیع اخبار مربوط به "خشونت" در بخش حوادث روزنامهها، بدون نظر کارشناسی در خصوص آن.
ü بدیهی ساختن "خشونت" ولو در حد جزئی آن نظیر بیان جملاتی مثل اینکه حالا مگه چی –شده ، فقط یه لگد خوردی ....
خشونتهای خانگی وپیامدهای آن:
· خودسوزی
· خودکشی
· دیگرکشی
· پایین آمدن بهداشت جسمی و ورانی
· طلاق
· متارکه
· بزهکاری
· بروز پدیده ي جدید "شوهر کشی"
· فرار از منزل
· افت تحصیلی
· ترویج فرهنگ خشونتگرا
· کاهش بهره وری
· شکایتهای بدنی
· و در نهایت بعنوان یکی از مهمترین پیامدهای تلخ خشونت میتوان به "کاهش عزت نفس و حرمت ذاتی" اشاره کرد که سنگ بنای هرگونه شکوفایی و بالندگی است و متأسفانه در افرادیکه مورد خشونت واقع میشوند، علیرغم "اعتماد به نفسهای گاه مناسبی" که در برخی از فعالیتهای جبرانی بدست خواهند آورد، اما هنوز عزت نفس قربانیان خشونت، بخش آسیبپذیر آنها خواهد بود.
درمان خشونت خانگی:
فراموش نباید کرد که درمان این قبیل از رفتارهای ناکارآمد، ناگهانی و دفعی که در یک شب و با تصمیمگیری هیجانی رخ دهد، پایدار نخواهد بود، چراکه افراد پرخاشگر همواره سه مرحله زیر را تکرار میکنند:
مرحله 1) احساس خشم و شکل گیری افکاری ناکارآمد نظیر اینکه : رفتارش توهین به من است، رفتارش منصفانه نبود و ...
مرحله 2) بروز خشم و یا اقدام به خشونت
مرحله 3) ابراز پشیمانی ومهربانی بیش از حد
در واقع یکی از عمده نکات مهم، شخصیت افراد خشونتگرا، دمدمی برخورد کردن آنان و زود بجوش آمدن و زود مهربان شدن آنهاست، ونمیبایست مهربانی برخاسته از ابراز عجز و ندامت رابامهرباني برخاسته از حس همدلي و درك حضور ديگري به منزله ي رشد و بالندگي معيارهاي انساني برابر دانست. بااین حال برای کاهش این قبیل رفتارها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: - ترویج فرهنگ مدارا و تحمل، و دوست داشتن کسانیکه حتی ممکن است با ما همفكر و هم تصمیم نباشند.
- ترویج فرهنگ زندگی گرایی و شورخواهی در خانواده به جای بیتفاوتی و یا با شکوه دانستن غم و مرگ اندیشی، چراکه بیشک موجود آدمی، آ نجا که احترام به زندگی و صمیمیت را آموخته باشد، فرصت پرورش خشونت را به حداقل خواهد رساند.
- آشنایی با " آموزش مهارتهای زندگی" برای تمامی سطوح جامعه
- آشناسازی خانواده با روشهای کارآمد "حل مسئله"
- آشناسازی والدین با پیامدهای عمیق خشونت بر کودکان – بهویژه نظارهگر بودن
- افزایش درک و حساسیت نسبت به حضوردیگری به جای "خودنگری"و خود شيفتگي
- آشنایی همسران با باورهای غیرمنطقی و تحریفات شناختی نظیر سیاه و سفید کردن زندگی و یا انتظار ذهن خوانی از جانب دیگری
- آموزش اِبراز وجود به زنان و کودکان
- در نهایت بیاموزیم که ما انسانها، اگر با یکدیگر تفاوت داریم، بخش مهمی از این تفاوت برگرفته از "یادگیریهای" ماست، پس راجع به یادگیریهایمان میتوانیم با یکدیگر صحبت کنیم.
زنان انواع گوناگون خشونت را در سرتاسر چرخهي زندگي خود تجربه ميکنند. در دورهي نوزادي، به دليل متولد شدن در جامعهاي که بر دختران به اندازهي پسران ارج نمينهد، ممکن است کشته يا دچار سوء تغذيه شوند. به عنوان دختر ممکن است مورد سوء استفادهي جنسي قرار گيرند. در بسياري از جوامع، دختران پيش از آن که جسمشان کاملاً پرورده شود، مجبور به ازدواج و زايمان ميشوند و در نتيجه ممکن است به آسيبهاي شديد بدني گرفتار آيند. به عنوان زن و دختر ممکن است در معرض تجاوز به عنف، خشونتهاي خانگي و مزاحمتهاي جنسي قرار گيرند. معلوم شده است که خشونت در دورهي بارداري يکي ازعلل عمدهي سقط شدن جنين يا به دنيا آمدن کودکاني است که کمبود وزن دارند. زنان نه تنها در مراحل مختلف زندگي طعم خشونت را ميچشند، بلکه خشونت را بنا بر طبقه، شغل، نژاد، دين يا ساير موقعيتهايشان به نحوهاي گوناگون تجربه ميکنند.
سازمان ملل متحد خشونت عليه زنان را اينگونه تعريف ميکند:
«اصطلاح خشونت عليه زنان به معني هر عمل خشونتآميزي است که بر اختلاف جنسيت مبتني باشد و با آسيب يا رنج بدني، جنسي يا رواني براي زنان بيانجامد يا احتمال منجر شدن آن به اين نوع آسيبها و رنجها وجود داشته باشد. از جمله تهديد به اينگونه اعمال، زورگويي يا محرومسازي خودسرانه از آزادي، خواه در ملاء عام روي دهد و خواه در زندگي خصوصي.»
خشونت عليه زنان را بايد طوري استنباط کرد که موارد زير را دربرگيرد اما محدود به اين موارد هم نباشد.
الف) خشونتهاي بدني، جنسي و روانياي که در خانواده روي ميدهند از جمله کتک زدن، سوء استفادهي جنسي از فرزندان اناث خانواده، خشونتهاي مرتبط با جهيزيه، تجاوز جنسي در چارچوب زناشويي، بريدن بخشي از آلت تناسلي دختران و ساير رسمهاي زيانآور براي زنان، خشونتهاي غيرهمسرانه در ارتباط با سوء استفاده يا بهرهکشي
ب) خشونتهاي بدني، جنسي و روانياي که در اجتماع عمومي روي ميدهند از جمله تجاوز به عنف، سوءاستفاده جنسي، مزاحمت جنسي و ايجاد ارعاب در محيط کار در مؤسسههاي آموزشي و در هر جاي ديگر، خريد و فروش زنان به صورت قاچاق و روسپيگري اجباري
ج) خشونتهاي بدني، جنسي و روانياي که دولت مرتکب ميشود يا از آنها اغماض ميکند، هرجا که روي دهند. (به بيان ديگر دولت بايد مسئول خشونتهايي باشد که هم از اقداماتش و هم از خوددارياش در اقدام ناشي ميشوند).
اگر بخواهيم طبقهبندي بالا را به عنوان انواع خشونت در نظر بگيريم لازم است به توضيح دقيقتر آن پرداخت:
خشونتهاي رواني: هر نوع ضرب و جرح و زد و خورد فيزيکي، شکنجه و قتل را شامل ميشود. در ايران آمار زنان قرباني که از شوهرانشان کتک خوردهاند بسيار کمتر از آن هست که به طور واقع ديده ميشود. فرهنگ، مسائل رواني و عوامل شخصيتي از جمله مواردي هستند که در گسترش پديدهي فوق مؤثر هستند. طبق آمار ارائه شده از بين زناني که به پزشکي قانوني مراجعه ميکنند، اکثراً بين 30 تا 40 سال سن دارند و 98 درصد آنها به دليل اعمال خشونت عليه خانوادههايشان به پزشکي قانوني مراجعه کردهاند.
خشونتهاي جنسي: متداولترين و مهمترين نوع خشونت عليه زنان به شمار ميرود و اثرات آن بسيار گستردهتر از انواع ديگر است. زنان در اين نوع خشونت قربانياني بيدفاعاند. چرا که گاهي اين مسأله براي هميشه محرمانه باقي ميماند. از بين رفتن اعتماد به نفس، گوشهگيري از اجتماع و ايجاد روح بدبيني در زن بهاي هنگفتي است که از بابت اين آزارها ميپردازد. خشونت جنسي به هرگونه رفتار غيراجتماعي اطلاق ميشود که از لمس کردن تا تجاوز کردن را دربرميگيرد.
خشونت رواني: بر اساس تحقيقات انجام شده بيش از نيمي از زنان کشور همواره در اضطراب به سر ميبرند که 50 درصد آنها مبتلا به سردردهاي عصبي و ميگرن هستند. همچنين سوءرفتار در يک سوم زنان باعث شده است تا آنها بدون هيچ علاقهاي به زندگي مشترک خود ادامه دهند. نگاه زن به عنوان جنس دوم و به طور کلي هر رفتار خشونتآميزي که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشهدار کند، محدوديتهاي آزاديهاي مشروع اين قشر در خانواده، ندادن حق تصميمگيري به آنها و... از جمله مصداقهاي خشونت رواني است. اکنون 72 درصد از زنان و دختراني که به خاطر خشونتهاي رواني مجبور به ترک خانه ميشوند بين 16 تا 25 سال سن دارندميزان فرار دختران و زنان از منزل سالانه 23 تا 26 درصد افزايش دارد.البته انواع خشونت تنها اين موارد مطرح شده نيست. در جامعهاي که مردان در آن به طور رسمي و يا غيررسمي به منابع اقتدار بيشتري دسترسي دارند امکان بروز خشونت اقتصادي وجود دارد. وقتي مردي که داراي اقتدار اقتصادي است، از طريق قطع پول و يا تهديد به قطع آن زن و فرزندان خود را وادار به انجام کارهايي ميکند که با حقوق اساسي آنها مغاير است ميتوان خشونت اقتصادي را مطرح کرد. از سويي علاوه بر قرار دادن افراد در مضيقه مالي، نظارت زياد بر چگونگي هزينه کردن درآمدهاي زن و نظارت دائمي بر رفتارهاي اقتصادي زنان و گرفتن درآمدهاي شخصي زنان نيز در زمرهي خشونت اقتصادي قرار ميگيرد.
گردآورنده: بیتا طاهباز

Developed By