Rahyab Iran

ثبت نام خبرنامه

مبارزه عليه تجاوز حمله اي است بر سلطه گري مردان
در طول تاريخ ايران، تعصبها و حساسيتهايي  وجود داشته که موجب محدود کردن زنان گرديده است. گرچه تاريخ نشان ميدهد که   زنان در طول ساليان متمادي، نقش بسزايي را در عرصههاي مختلف فرهنگي، اجتماعي و... داشتهاند و نقش آنان در تاريخ معاصر ايران، نقش بيبديل و غير قابل انكاري است، اما نقش آفريني و پايداري آنان با دشواريهاي خاصي روبرو شده و همين دشواريها و چالشها زمينهي كاملاً مساعدي را براي كسب كامل حقوق نيمي از افراد جامعه فراهم نياورده است. شيرزنان بسياري بودند كه جهت برچيده شدن قدرت مطلقه و استبداد فعاليت ميكردند و هنوز هم درصفحات تاريخ، از فداكاري و قهرمانيهايشان نام و نشاني وجود ندارد و همچنان گمنام ماندهاند.
صديقه دولت آبادي (0431-1621هـ‏.ش) از زمره اين زنان است كه فعاليّت براي احقاق حقوق زنان را از ‏‏سالهاي پاياني سلطنت قاجار آغاز کرد و در دورهي پهلوي نيز در اين زمينه فعال ماند. نقش و تأثير او در ‏جنبش ‏زن ايراني بر يک منوال نبود و با فراز و نشيبهايي همراه شد. وي فرزند حاج ميرزا هادي دولتآبادي و‏ از ‏پيشگامان جنبش اجتماعي زنان در ايران بود که در زمينهي آموزش، آگاهي دادن به ‏زنان، انتشار روزنامه و مبارزه ‏در راه حقوق زنان کارهاي ارزشمندي را انجام داده است. فعاليّت اجتماعي دولت ‏آبادي با عضويت در «انجمن ‏آزادي زنان» از انجمنهاي فعال در عصر مشروطه،‏ آغاز شد. وي براي نخستين بار‏ در اصفهان، مدرسهي ‏دخترانه «مکتب خانه شرعيات» را با هدف سواد آموزي به دختران تأسيس و با عزمي ‏راسخ براي آزادي زنان ‏قيام كرد و در اين راه تهمتهاي زيادي را متحمل شد.‏ در شانزده سالگي با دكتر اعتضاد ‏الحکماء، ازدواج کرد. ‏پدرش حاج ميرزا هادي دولتآبادي، ضمن عقد زناشوئي اختيار طلاق را از داماد گرفته و ‏به دخترش داد.‏صديقه ‏دولتآبادي در نيمه شب ششم مردادماه سال0831هـ .ق/0431هـ..ش/1961م. در اثر سرطان درگذشت ‏و در ‏قبرستان کوچکي در قلهک به خاک سپرده شد.‏
دستاوردهاي صديقه دولت آبادي براي زنان      
صديقه دولتآبادي درخانوادهاي فرهيخته، تحت سرپرستي پدري فهيم و مادري روشنفكر پرورش يافت.شالودهي فكري، فرهنگي وي از دوران كودكي شكل گرفت، آنجا كه پدر از او ميخواهد چون برادرانش به تحصيل بپردازد تا در جامعهي آن روز ايران جايگاهي درخور به دست آورد. وي فراگيري دانش را همراه برادرانش آغاز كرد و اندك اندك راه پيشرفت را پيمود. در جامعهي سنتي آن روز ايران به تحصيلات خود در داخل و خارج از كشور ادامه داد و دستاوردهايش را براي خدمت به كشورش به كار بست. وي عقيده داشت رنجي كه زنان در خانواده همچنين در جامعهي خود متحمل ميشوند ناشي از عدم آموزش است. بنابراين عقيده، آموزش و تغييرات را از شخص خود همچنين زنان خانواده آغاز كرد، سپس وارد عرصههاي مختلف اجتماعي شده براي آموزش زنان، قدمهاي اساسي برداشت. نخستين اقدامات وي در جهت تأسيس مدارس براي دختران بود. از اصفهان آن روز تا تهران كه پايتخت محسوب ميشد با مخالفتهاي شديد اقشار مختلف و حتي گروهي از زنان مواجه شد اما با وجود تهديدات، اهانتها و اقدامات جدي براي بستن مدارس از پاي ننشست. در راستاي آگاهي دادن به زنان، روزنامهي زبان زنان را تأسيس كرد و باز هم با وجود كارشكنيهاي مختلف، به انتشار آن ادامه داد. گرچه در خلال انتشار آن بارها دستگير شد. يكي از رموز مؤفقيت وي در انتشار زبان زنان، نوشتن و تنظيم مطالب براساس مقتضيات جامعهي آن روز ايران، همينطور، ديگر مقتضيات طبيعي انسان بود. به عنوان مثال: هيچگاه ازدواج، تشكيل خانواده و مادر شدن را نفي نكرد بلكه در جهت هر چه بهتر شدن زندگي زناشويي تلاش كرد. در كنار بحثها و آگاهيهاي خانوادگي، از اطلاعات سياسي ـ اجتماعي نيز فروگذار نكرد. انتقاد از قراردادهاي مختلف بسته شده با دول خارجي، حمايت از دولت دكترمصدق و انتقاد از عملكرد كلي دولت نيز ازنكات بارز نوشته شده در روزنامهي زبان زنان بود. در عرصهي اجتماعي نيزتأسيس و عضويت در انجمنهاي مختلف زنان، از مهمترين فعاليتهاي او بود.
انتشار نشريهي «زبان زنان» و راه اندازي مدرسه و انجمن براي زنان آن روز که عوامل پُر نفوذ آن روزها درس خواندن را زمينه ساز فساد ميدانستند، کار کم دردسري نبود. فعاليتهاي اجتماعي و مقالههايي که در نشريهي «زبانزنان» منتشر ميشد گاهي براي صديقه دولت آبادي مشکلاتي فراهم ميآورد. هر چند که او فعاليتهاي خود را در تعارض با حکومت وقت نميدانست، اما چندبار بازداشت شد. فعاليتهاي دولت آبادي به مسائل زنان محدود نبود و ديگر حوزههاي اجتماعي را نيز در برميگرفت. او که تا آخر عمر رياست کانون بانوان ايران را برعهده داشت. در دوران نخست وزيري محمد مصدق و جنبش ملّي شدن صنعت نفت با تمام همکاران خود با اين جنبش همراه شد. مبارزات مسالمتآميز صديقه دولت آبادي براي احقاق حقوق از دست رفتهي زنان بود. از جمله؛ تأسيس مدارس دخترانه، روزنامه و مجله براي بيان ديدگاههاي خود و اهميت مبارزات او در پيگيري و تداوم و همچنين فارغ از هرگونه رفتار خشونت آميزي بود. که درتمامي حوزهها به خصوص فرهنگي و اجتماعي دنبال شد. عمدهترين مشخصهي مبارزات صديقه دولت آبادي توجه زياد او به فرهنگ و همين طور تلاش براي بالابردن فرهنگ عام جامعه و بخصوص زنان بود. فعاليتهاي دولت آبادي باعث شكل گرفتن اين نظريه شد كه بالابردن فرهنگ عمومي جامعه، اصل اول مبارزه عليه ظلم بر زنان است که با گذشت سالها هنوز از اهميت اين موضوع کاسته نشده است. روزنامهها و مجلات و مقالاتي که در آن منتشر ميكرد، بر ارتقاء رشد فرهنگي و سياسي زنان تأثير بسزايي ميگذاشتند. از ديگر مشخصههاي مبارزات صديقه دولتآبادي گسترش روزنامهها و مجلات مختص زنان بود که براي اولين بار و پس از دوران مشروطه اتفاق افتاد و فرآيند جنبش زنان را به جامعه شناساند. اهميت اين روزنامهها و مجلات و مقالاتي که در آن منتشر ميشدند، بالابردن آگاهيهاي زنان و آشنايي آنها با حقوق و شرايط خاص جامعهي خود بود. مجموعهي مقالاتي که در اين روزنامه منتشر ميشدند بر ارتقاء رشد فرهنگي و سياسي زنان تأثير بسزايي ميگذاشتند. اين بود شرح مشقات و زحمات زني خدمتگزار كه در محيط متعصب آن روز اصفهان براي ترقي و تعالي بانوان قيام كرد، مجله و روزنامه منتشر نمود، به اروپا رفت، در رشتهي تعليم و تربيت معلومات خود را كامل نمود و پس از بازگشت با وجود هزاران مشكلات و موانع معلومات خود را به نفع جامعه بهكار برد.
فعاليتهاي اجتماعي ـ فرهنگي زنان در اين دهه تنها از سوي قشر خاصي از زنان مورد استقبال قرارگرفت.چرا كه محيط اين گونه فعاليتها به صورتي بود كه هر زني نميتوانست در آن به فعاليت بپردازد. افکار عمومي و هنجارهاي اجتماعي در آن دوران با حضور فعاليتهاي اجتماعي زنان مخالف بود و حتي برخي از روحانيون، مخالف حضور زنان در انقلاب مشروطه بودند. فعاليتهاي اجتماعي ـ فرهنگي با چالشهايي مواجه بود. وي كه شخصيتي نوگرا بود. در فعاليتهاي اجتماعي ـ فرهنگي دوران خود نقش موثري ايفا كرد، در آغاز افکار نو بيشتر در جامعه شهري و طبقات نسبتا مرفهتر استقبال مي شد و عملكرد صديقه دولت آبادي و تلاش هاي او به توسعه روند نوگرايي منجر شد.
هميشه ياد و خاطره آن زناني در تاريخ زنده است كه نخستين و دشوارترين گامها را در اين راه برداشتند. جامعهي آن روزگار، نميتوانست سنت شكنيهاي دولتآبادي را تحمل كند، به همين لحاظ به انواع گوناگون به آزار و اذيتش ميكوشيدند و تهمتهاي زيادي به او نسبت ميدادند. زنان نيمي از جمعيت يك كشور و جامعه را تشكيل ميدهند كه همواره با توجه به اين حجم وسيع كه مبتني بر ظرفيت آنها است، ناديده انگاشته شدهاند. زن ايراني بايد بداند كه زمان، زمان تحول است، بايد معرفت و دانش و فكرش را پرورش دهد و خودش را براي سازندگي يك جامعه در حال گذار و متحول آماده سازد. امروزه نيز وظيفهي زنان فرهيخته است كه در راه شناسايي و احقاق حقوق خود قدم برداشته و بدانند كه چه ميخواهند و از چه راه ميتوانند به مقصود خود برسند. شايد مهمترين وظيفه امروز زنان متعهد اين باشد كه با تلاش و كوشش جلو سوء برداشتها از مقولاتي چون تساوي زن و مرد را گرفته و سعي در تفهيم اين مسئله بنمايند كه صحبت از برابري حقوق زن و مرد يعني «برابر كردن حقوق انساني» و نه ايجاد سوء تفاهم در بين جامعه. اين قبيل فعاليتهاي زناني چون صديقه دولت آبادي باعث گشت تا اين باور عمومي، در بين روشنفكران شكل بگيرد كه، شخصيت از دست رفتهي زن ايراني را بايد خود زنان بازگردانند. زنان ايراني بايد بدانند که در چه جايگاه و موقعيتي قرار دارند، تا بتوانند شخصيت اجتماعيشان را که در شرايط موجود تحقق بخشند.
ترجمه : ماري مقدادي

جامعه ما و خشونت خانگی                           نوشته :محمد جعفر صفایی - روانشناس

مقدمه
دردوردست­ها سراغش را نگیریم، همین نزدیکی­هاست؛ بخشی از وجود ما، آن­چنان با رفتارهای خشونت آمیز عجین گشته است که هر یک از ما لااقل برای یک بار هم که شده با شعله­ور شدن آتش خشم و تند شدن ضربآهنگ­های قلبمان آشنائیم. کافیست این بخش پنهان (به قول برخی صاحب نظران غریزه خشم) مجال یابد و به دنبال فکری نابجا و غیرمنطقی تحریک شود، آن­گاه به سادگی لحظات شادی و امید را به تلخی و یأس، اضطراب، فروپاشی ، تهدید و تحقیر مبدل می­سازد.
در دنیایی که ما زندگی می­کنیم، اگر چه خوشبختانه هنوز برای بیشتر ما "خانه و خانواده" محل امن ومطمئني برای آرمیدن و تجدید قوای از دست رفته به شمار می­آید و خانه پناهگاهیست برای در امان ماندن از خشونت­های ناشناخته و شناخته شده اجتماعی، اما متأسفانه هنوز کم نیستند، "زنان و کودکانی" که نه تنها خانه خویش را امن نمی­بینند، بلکه بی­رحم­ترین کلمات تحقیرآمیز را در آنجاهر روز و هرشب يا شنيده اند ويا مي شنوند. و در خلال عمر خویش یا قربانی خشونت­ واقع مي شوند و یا شاهد درگیری­ و نزاع­ پر سر و صدای والدین­شان بوده­اند. از این­رو با توجه به پژوهش­های عمیقی که در این خصوص صورت گرفته، آشکار شده است، فرد قربانی و شاهد خشونت هر دو به یک اندازه از خشونت خانگی آسیب دیده و هر دو گروه احتمال بسیار زیادی دارد که بعنوان رفتارهایی آموخته شده، در آینده برای مواجه با ناملایمات و اختلافات بین فردی، به یک اندازه از این قبیل رفتارها استفاده کنند و از این طریق دیر یا زود چنین "میراث شومی" را نسل به نسل به آینده­گان انتقال دهند.
لازم به یادآوری است، اگرچه در حال حاضر،هنوز تا رسیدن به "صلح" درونی و واقعی،
فاصله­ای غم­انگیز فراروی ماست و سایه و استیلای بدخیم خشونت و پرخاشگری در جای جای جهان ما هر روز چهره ي زشت و بي رحم خود را نمايان تراز پيش به رخ تحمل و تساهل ،برباري و درايت مي كشد ، اما هرگز نمی­بایست فراموش کنیم که، خشونت و پرخاشگری رفتاریست "اکتسابی و آموخته شده" و از سر بی­توجهی به جایگزینی رفتارهای انسانی و همدلانه، و یادگیری روش­های برقراری ارتباط مؤثر وشیوه­های کارآمد "حل مسئله" تکرار می­شود.
امروزه بسیاری از ما می­دانیم که طرفداران شاخه­ای از روانشناسی تحلیل­گرا به نام "روانشناسی تحلیل رفتار متقابل یا همان  TA " بر این باورند که از چهار وضعیت تربیتی زیر به نام­های :
1-       من خوبم     توخوب نیستی
2-       من خوب نیستم   تو خوبی   
3-       من خوب نیستم    تو خوب نیستی
4-       من خوبم    تو خوبی
سه وضعیت نخست آن، نتیجه تربیتی غلط و ناکارآمد(پاتولوژيك) است که به ترتیب موجب تربیت افرادی خودخواه و خودپسند برای وضعیت (1) ، افرادی ترسو، خجالتی، قربانی، سلطه­پذیر ودنباله رو برای وضعیت (2)، افراد بی­رحم، بی وجدان، دارای رفتارهای بزهکارانه وآسیب­زا، هم به خود و هم به دیگران در نتیجه وضعیت (3) و درنهایت انسان­هایی فهیم و با قدرت درک حضور دیگری، علاقه­مند به رفتارهایی در چارچوب احترام متقابل،
مسئولیت­پذیری و ... ماحصل وضعیت آخری می­باشد. و شاید ذکر همین نکته در این جا جالب باشد که بدانیم، بسیاری از طرفداران اخیر روانشناسی تحلیل رفتار متقابل بر این باورند که داشتن وضعیت چهارم – من خوبم    تو خوبی – در اصل وضعیت اولی است که ما با آن متولد می­شویم و به­تدریج این خانه و مدرسه و اجتماع است که یکی از سه حالت پاتولوژيك را به ما می­آموزند.
تعریف خشونت
خشونت،رفتاری است که با هدف آسیب رساندن به دیگری، به­گونه­های جسمی، روانی، تحمیل محدودیت­های مالی، ممانعت از پیشرفت­های شغلی و ارتقای توانایی­های فردی، بی­اعتنایی به دیگری – درصورتی­که می­دانیم او به توجه و حمایت ما نیازمند است – و ... گفته می­شود.
در این تعریف دقت کنیم که "نیت" موضوع بسیار مهمی است، چراکه اگر فردی در خیابان، در تصادفی با اتومبیل موجب مرگ کسی شود، این رفتار "خشونت­آمیز" نمی­باشد، ولی برعکس، چنانچه عاشق سینه چاکی بر سر سفره غذا، قاشقی را به طرف معشوقه خود پرتاب نماید، ولو هیچ­گونه آسیب جدی و یا حداقلی از آسیب را بهمراه نداشته باشد، این رفتار مصداق بارز " پرخاشگری و خشونت" می­باشد.
بیان مسئله
چند دهه­ایست، گروهی دیگر از روانشناسان به نام "روانشناسان شناختی" بر این باورند که خشونت و پرخاشگری، رفتاریست که درنتیجه " تفسیر و نگرش فرد " نسبت به رخدادهای طبیعی بروز می­کند، از این­رو، در کارگاه­های آموزش " مدیریت کنترل خشم" نخستین نکته­ای که سعی می­شود به علاقه­مندان مبحث مهارت­های زندگی، آموخته می­شود، همان درک این نکته به ظاهر ساده ولی عمیق است که " شما به هنگام عصبانیت و خشم در موقعیتی خاص به چه فکر می­کردید و یا چگونه می­اندیشید؟ " بی­شک پاسخ ما به این سؤال، بیانگر تفسیر و تحلیلی است که ما از آن رخداد خواهیم کرد. به عبارت دیگر "ارزیابی" فرد از حادثه، چگونگی واکنش­های او را در آینده، پیش بینی می­کند. برای درک ساده­تر این موضوع، بیائید به چند مثال از رفتارهای پرخاشگرانه توجه کنیم و ببینیم که دلیل فرد (بخوانید تفسیر فرد) برای ارتکاب به این قبیل رفتارها چیست:
-          او را کتک زدم، چون بی­ادبی کرد
-          او را هل داد، چون خیلی پررو شده بود
-          همسرم را با مشت درهم کوبیدم، چون دست خودم نبود
-          او را زدم، چون با رانندگی­اش می­خواست به من بفهماند که تو ارزشی نداری
همانطور که ملاحظه می­شود، تمام رفتارهای پرخاشگرانه بالا، پس از واژه توصیفی"چون" بروز می­باید، و این جمله یعنی نوع تفسیر و نگرش فرد به هر یک از رفتارهای قسمت اول. معمولاً افراد پرخاشگر در ذهن­شان همواره با مفاهیمی نظیر: بی­عدالتی، انصاف، اخلاقی سازی، کم تحملی ذاتی،مطلق انديشي و ... دست به گریبانند. اما اگر فرد پرخاشگر می­­دانست که این مفاهیم تماماً ساخته و پرداخته ذهن ماست و مِلاک تشخیص و صحت و سقم آن، شیوه ارزیابی ماست و نه حقیقت و یا واقعیتی بیرون از ذهن، شاید اندکی با انعطاف بیشتری، رفتارهای خود و سایرین را تفسیر می­کرد.
در جایی می­خواندم ، پادشاهی متصلب الفکر، تختی داشت که آن را با جواهر آلاتی، تزئین ساخته بود واين پادشاه هر شب كه بر روي اين تخت مي خوابيد بسيار لذت مي بردو اندازه و قد آن را بسیار می­پسندید.از قضا روزی از وزیر خود خواست که مردم شهر رايك به يك برروی این تخت بخواباند وبه هر کسی که اندازه ي این تخت بود، پاداشی اعطا فرمايد و اگر نگون بختي بلندتر بود، اضافه ي آن قطع گردد و اگرکوتاه­تر بود، آن­قدر او را بکشند تا به اندازه "تخت" درآید.  
همانطور كه شما نيز حدس مي زنيد ،در این حکایت ساده، حقیقتی ژرف و شگفت نهفته است، و آن این­که می­بایست دریابیم، ملاک درست  و اشتباه بودن پديده هاو رفتارها، ما و شیوه ارزیابی ما نیست و نمي تواند باشد. به قول آندره ژید، نویسنده مشهور فرانسوی،" همیشه به آن­هایی که در جستجوی حقیقت­اند احترام بگذاريد و از آن­هایی که "می­پندارند" حقیقت را یافته­اند، بهتر است پرهیز کنید".
شایع­ترین گونه­های خشونت
خشونت و پرخاشگری در یکی ازگونه هاي زیرقادر است ، تظاهر یابد:
1) خشونت­های جسمی: این نوع از خشونت در دو نوع آشکار و پنهان نمایان می­شود:
-          خشونت­های جسمی آشکار: نظیر گاز گرفتن، چنگ زدن، کتک کاری، سیلی زدن، کشیدن موی سر، لگد زدن، هل دادن و ...
-     خشونت­های جسمی پنهان: نظیر اخراج از خانه (به­ویژه در ساعات نامتعارف شب)، بهم کوبیدن در به گونه­ای که موجب وحشت و اضطراب گردد، بهم زدن سفره یا میز ناهارخوری، پرت و پاره کردن و یا شکستن اشیاء ... به ویژه هر نوع اشیایی که برای قربانی خشونت مهم باشد. مثل یادگاری­ها و یا پاره کردن آلبوم­های عکس، آینه شمعدان و ...
لازم به ذکر است پاره­ای از نظریه­پردازان، خشونت­های جنسی را در این گروه قرار می­دهند ولی به جهت اهمیت موضوع ترجیح داده شد که در طبقه­ای جداگانه به آن پرداخته شود.
2) تهدید و ارعاب: این نوع از خشونت در گستره ي وسیعی از رفتارهای زیر آشکار
می­گردد:
-          ترک خانه (خود و یا دیگری)، به اصطلاح سر زیر آب کردن به معنای می­روم و برنمی­گردم.
-          اذیت کودک.
-          تهدید به طلاق .
-          تهدید به خودکشی، دیگر کشی و یا حیوان کشی .
-          تماس­های مکرر با پلیس با نیت " آبروریزی و ارعاب".
-          برداشتن مدارک شخصی نظیر گذرنامه، شناسنامه، دفترچه درمانی، عقدنامه، دفترچه خاطرات، اسناد ملکی و ...
-     کنترل و نظارت­های آزاردهنده نظیر رفت و آمدهای اجتماعی، استفاده از تلفن، چک کردن تلفن شخصی، سرکشی­های نابهنگام و ناگهانی به خانه و یا اتاقی که شما در آنجا باشید.
3) خشونت­های جنسی :
-          اجبار به انجام هرگونه رفتارهای جنسی برخلاف میل شما.
-          اجبار به تماشا و یا شنیدن تصاویر، فیلم و یا هرگونه صدایی که بار جنسی داشته باشد.
-     عدم رعایت بهداشت جسمی به هنگام نزدیکی (به­ویژه برای آن گروه از بیمارانی که نزدیکی جنسی موجب انتقال بیماری آنان شود مثل ایدز، هپاتیت و ...).
-          کوتاهی در پیشگیری از بارداری درصورتی­که تمایلی برای بچه­درا شدن نباشد و زن مجبور شود به سقط جنین تن دهد.
4) خشونت مالي (تنگناهای مالی):
-          در تنگنا قرار دادن اعضای خانواده علیرغم توان مالی.
-          صرف و هزینه کردن درآمدهای خانوادگی برای اعضای خانواده پدری / مادری علیرغم نیاز و ضرورت آن.
-          صرف درآمدهای خانوادگی در امور اجتماعی به منظور جلب توجه و یا اهداف کاملاً فردی.
-          دخل و تصرف در دارایی­هاي همسر با زور نظیر مداخله در پس انداز و یا ارثیه همسر.
-          جلوگیری از استقلال مالی به منظور مجبور ساختن همسر به اطاعت و تسلیم.
5) ممانعت از رشد و پیشرفت­های آموزشی – اجتماعی :
-          اِعمال محدودیت در ادامه تحصیل.
-          محدود ساختن همسر در یادگیری مهارت­های اجتماعی و آموزشی.
-          مخالفت ورزی از کاریابی و یا ادامه ي شغل.
6) خشونت­های روانی:
-          توهین، دشنام، به­کارگیری کلمات رکیک و تحقرآمیز.
-          بداخلاقی و بهانه­گیری­های مداوم.
-          ایجاد احساس ترس و گناه.
-          منت گذاشتن برای امور مالی، خرجی خانه، نگهداری از شما و یا فرزندانتان.
-          ازدواج مجدد بدون رضایت شما.
-          عدم مسئولیت پذیری و نظم در رفت و آمدها و ملاقات­های مهم.
-          رفتارهای آمرانه و تحکم آمیز.
-          یادگیری با فرزندان برای تخریب دیگری.
-          بی­تفاوتی و سردی در رفتارهای فردی و اجتماعی.
-          پنهان­کاری در تصمیم­گیری­های مهم زندگی نظیر خرید و فروش خانه، مغازه، زمین و ...
-          امتناع از طلاق برخلاف میل شما.
-          اعلام محدودیت در دیدن فرزندان به هنگام طلاق و یا جدایی.
همانطور که ملاحظه شد، رایج­ترین نوع خشونت­های خانگی در گروه اخیر یعنی خشونت­های روانی دیده می­شود و این تنها بخش ناچیزی از نمونه­های خشونت­های روانی است.
از طرفی دریافته­ام که به گونۀ " تجربی" می­توان خشونت­های خانگی را در لایه­های
اقتصادی – اجتماعی خانواده­ها به دو گونه کلی نیز تقسیم کرد؛ خشونت­های کبود و قرمز و خشونت­های سفید. منظور از خشونت­های کبود و قرمز آن بخش از رفتارهائیست که اثری از خود به جای می­گذارند، و بیشتر بصورت فیزیکی بروز می­یابد ولی خشونت­های سفید آن بخش از خشونت­هایی را در برمی­گیرد که بصورت "روانی" بر فرد قربانی تحمیل می­شود و متأسفانه بدلیل نامری بودن آن، فرد قربانی نمی­تواند با نشان دادن آن به "پزشکی قانونی"، طول درمان و خسارتی را دریافت نماید و یا حتی موجب برانگیختن "احساس همدلی" در سایرین گردد. علاوه بر آن به نظر می­رسد که خشونت­های سفید بیشتر در طبقات فرادست اقتصادی – اجتماعی و خشونت­های کبود و قرمز بیشتر در طبقات فرودست شایع باشد. برای درک نمونه­ای از "خشونت­های سفید" به گوشه­ای از شرح حال مُراجعی اشاره می­کنم که چند ماه پیش در کلنیک برایم شرح می­داد که:
" چند سالی از ازدواج با همسرم می­گذرد، از همان ابتدا با خانوادۀ همسرم در یک ساختمان چهار طبقه زندگی مشترکمان را شروع کردیم. در ابتدا فکر می­کردم علت وابستگی همسرم به خانواده­اش، امری طبیعی است و بتدریج به اصطلاح، سرش به زندگی خودمان گرم می­شود. اما امروز که هشت سال از زندگی مشترکمان می­گذرد، هر شب همسرم وقتی ساعت 6 تا 7 عصر به خانه می­رسد، ابتدا یکی دو ساعتی را با مادرش می­گذراند و در اکثر اوقات بدلیل پذیرایی گرمی که از او می­شود، شامش(و يا بقول خودش ته بندي مختصري) را هم می­خورد و بعد از آن نیم ساعتی باید به خانۀ خواهرش برود و با بچۀ او بازی کند، سپس  یکی دو ساعتی هم با برادرش يابه تماشاي فوتبال خواهند نشست ويا گاهی تخته­ای بازی مي کنند، ساعت تقریباً 11 تا 12 شب است، که او خسته و کم انرژی بي اشتها به خانۀ خودمان می­رسد، و این وضع در هفته حداقل 4 تا 5 بار تکرار می­شود، و شامی سرد و خانه­ای ساکت برایم تکرار می­شود..."
علل خشونت خانگی :
شاید بتوان یکی از شایع­ترین علل خشونت خانگی را در "پنهان" نگه داشتن آن، به امید این­که روزی خود بخود کم خواهد شد و یا به اصطلاح سرعقل خواهد آمد، دانست. چراکه فرد پرخاشگر برای اجتناب از به­کارگیری این رفتار غیر انسانی نه تنها نیازمند آگاهی از پیامدها و آسیب­های آن است، بلکه می­بایست بطور جدی درصدد درمان و آموزش راهکارهایی جانشین نیز برآيد. به هر حال در پی به شرح فهرست­وار برخی از این عوامل زمینه­ساز خواهیم پرداخت:
ü        تبعیض جنسی و ترویج هرگونه نابرابری برای زن و مرد.
ü    ترویج کم تحملی و عدم مدارا به هنگام مواجه با نقطه نظرات مخالف
(نقد ناپذیری).
ü        فقر و بیکاری.
ü        اختلافات روانی – شخصیتی (به­ویژه اختلال شخصیت ضد اجتماعی و پارانوئید).
ü    بی­توجهی به آثار مخرب و الگو سازی برنامه­های تلویزیونی خشن و پخش این برنامه­ها بدون اعلام هیچگونه محدودیت سنی در ساعات پربیننده شب.
ü        نشر و توزیع اخبار مربوط به "خشونت" در بخش حوادث روزنامه­ها، بدون نظر کارشناسی در خصوص آن.
ü        بدیهی ساختن "خشونت" ولو در حد جزئی آن نظیر بیان جملاتی مثل این­که حالا مگه چی –شده ، فقط یه لگد خوردی ....
خشونت­های خانگی وپیامدهای آن:
·          خودسوزی
·          خودکشی
·          دیگرکشی
·          پایین آمدن بهداشت جسمی و ورانی
·          طلاق
·          متارکه
·          بزهکاری
·          بروز پدیده ي جدید "شوهر کشی"
·          فرار از منزل
·          افت تحصیلی
·          ترویج فرهنگ خشونت­گرا
·          کاهش بهره وری
·          شکایت­های بدنی
·     و در نهایت بعنوان یکی از مهمترین پیامدهای تلخ خشونت می­توان به "کاهش عزت نفس و حرمت ذاتی" اشاره کرد که سنگ بنای هرگونه شکوفایی و بالندگی است و متأسفانه در افرادی­که مورد خشونت واقع می­شوند، علیرغم "اعتماد به نفس­های گاه مناسبی" که در برخی از فعالیت­های جبرانی بدست خواهند آورد، اما هنوز عزت نفس قربانیان خشونت، بخش آسیب­پذیر آن­ها خواهد بود.
 
درمان خشونت خانگی:
فراموش نباید کرد که درمان این قبیل از رفتارهای ناکارآمد، ناگهانی و دفعی که در یک شب و با تصمیم­گیری هیجانی رخ دهد، پایدار نخواهد بود، چراکه افراد پرخاشگر همواره سه مرحله زیر را تکرار می­کنند:
مرحله 1) احساس خشم و شکل گیری افکاری ناکارآمد نظیر این­که : رفتارش توهین به من است، رفتارش منصفانه نبود و ...
مرحله 2) بروز خشم و یا اقدام به خشونت
مرحله 3) ابراز پشیمانی ومهربانی بیش از حد
در واقع یکی از عمده نکات مهم، شخصیت افراد خشونت­گرا، دمدمی برخورد کردن آنان و زود بجوش آمدن و زود مهربان شدن آن­هاست، ونمی­بایست مهربانی برخاسته از ابراز عجز و ندامت رابامهرباني برخاسته از حس همدلي و درك حضور ديگري به منزله ي رشد و بالندگي معيارهاي انساني  برابر دانست. بااین حال برای کاهش این قبیل رفتارها می­توان به موارد زیر اشاره کرد:     -    ترویج فرهنگ مدارا و تحمل، و دوست داشتن کسانی­که حتی ممکن است با ما همفكر و هم ­تصمیم نباشند.
-   ترویج فرهنگ زندگی گرایی و شورخواهی در خانواده به جای بی­تفاوتی و یا با شکوه دانستن غم و مرگ اندیشی، چراکه بی­شک موجود آدمی، آ نجا که احترام به زندگی و صمیمیت را آموخته باشد، فرصت پرورش خشونت را به حداقل خواهد رساند.
-     آشنایی با " آموزش مهارت­های زندگی" برای تمامی سطوح جامعه
-       آشنا­سازی خانواده با روش­های کارآمد "حل مسئله"
-        آشناسازی والدین با پیامدهای عمیق خشونت بر کودکان – به­ویژه نظاره­گر بودن
-        افزایش درک و حساسیت نسبت به حضوردیگری به جای "خودنگری"و خود شيفتگي
-        آشنایی همسران با باورهای غیرمنطقی و تحریفات شناختی نظیر سیاه و سفید کردن زندگی و یا انتظار ذهن خوانی از جانب دیگری
-        آموزش اِبراز وجود به زنان و کودکان
-    در نهایت بیاموزیم که ما انسان­ها، اگر با یکدیگر تفاوت داریم، بخش مهمی از این تفاوت برگرفته از "یادگیری­های" ماست، پس راجع به یادگیری­هایمان می­توانیم با یکدیگر صحبت کنیم.

 

 


 

زنان انواع گوناگون خشونت را در سرتاسر چرخه‌ي زندگي خود تجربه مي‌کنند. در دوره‌ي نوزادي، به دليل متولد شدن در جامعه‌اي که بر دختران به اندازه‌ي پسران ارج نمي‌نهد، ممکن است کشته يا دچار سوء تغذيه شوند. به عنوان دختر ممکن است مورد سوء استفاده‌ي جنسي قرار گيرند. در بسياري از جوامع، دختران پيش از آن که جسمشان کاملاً پرورده شود، مجبور به ازدواج و زايمان مي‌شوند و در نتيجه ممکن است به آسيب‌هاي شديد بدني گرفتار آيند. به عنوان زن و دختر ممکن است در معرض تجاوز به عنف، خشونت‌هاي خانگي و مزاحمت‌هاي جنسي قرار گيرند. معلوم شده است که خشونت در دوره‌ي بارداري يکي ازعلل عمده‌ي سقط شدن جنين يا به دنيا آمدن کودکاني است که کمبود وزن دارند. زنان نه تنها در مراحل مختلف زندگي طعم خشونت را مي‌چشند، بلکه خشونت را بنا بر طبقه، شغل، نژاد، دين يا ساير موقعيت‌هايشان به نحوهاي گوناگون تجربه مي‌کنند.

سازمان ملل متحد خشونت عليه زنان را اين‌گونه تعريف مي‌کند:
«اصطلاح خشونت عليه زنان به معني هر عمل خشونت‌آميزي است که بر اختلاف جنسيت مبتني باشد و با آسيب يا رنج بدني، جنسي يا رواني براي زنان بيانجامد يا احتمال منجر شدن آن به اين نوع آسيب‌ها و رنج‌ها وجود داشته باشد. از جمله تهديد به اين‌گونه اعمال، زورگويي يا محروم‌سازي خودسرانه از آزادي، خواه در ملاء عام روي دهد و خواه در زندگي خصوصي.»

خشونت عليه زنان را بايد طوري استنباط کرد که موارد زير را دربرگيرد اما محدود به اين موارد هم نباشد.

الف) خشونت‌هاي بدني، جنسي و رواني‌اي که در خانواده روي مي‌دهند از جمله کتک زدن، سوء استفاده‌ي جنسي از فرزندان اناث خانواده، خشونت‌هاي مرتبط با جهيزيه، تجاوز جنسي در چارچوب زناشويي، بريدن بخشي از آلت تناسلي دختران و ساير رسم‌هاي زيان‌آور براي زنان، خشونت‌هاي غيرهمسرانه در ارتباط با سوء استفاده يا بهره‌کشي

ب) خشونت‌هاي بدني، جنسي و رواني‌اي که در اجتماع عمومي روي مي‌دهند از جمله تجاوز به عنف، سوءاستفاده جنسي، مزاحمت جنسي و ايجاد ارعاب در محيط کار در مؤسسه‌هاي آموزشي و در هر جاي ديگر، خريد و فروش زنان به صورت قاچاق و روسپيگري اجباري

ج) خشونت‌هاي بدني، جنسي و رواني‌اي که دولت مرتکب مي‌شود يا از آن‌ها اغماض مي‌کند، هرجا که روي دهند. (به بيان ديگر دولت بايد مسئول خشونت‌هايي باشد که هم از اقداماتش و هم از خودداري‌اش در اقدام ناشي مي‌شوند).

اگر بخواهيم طبقه‌بندي بالا را به عنوان انواع خشونت در نظر بگيريم لازم است به توضيح دقيق‌تر آن پرداخت:
خشونت‌هاي رواني: هر نوع ضرب و جرح و زد و خورد فيزيکي، شکنجه و قتل را شامل مي‌شود. در ايران آمار زنان قرباني که از شوهران‌شان کتک خورده‌اند بسيار کم‌تر از آن هست که به طور واقع ديده مي‌شود. فرهنگ، مسائل رواني و عوامل شخصيتي از جمله مواردي هستند که در گسترش پديده‌ي فوق مؤثر هستند. طبق آمار ارائه شده از بين زناني که به پزشکي قانوني مراجعه مي‌کنند، اکثراً بين 30 تا 40 سال سن دارند و 98 درصد آن‌ها به دليل اعمال خشونت عليه خانواده‌‌هايشان به پزشکي قانوني مراجعه کرده‌اند.
خشونت‌هاي جنسي: متداول‌ترين و مهم‌ترين نوع خشونت عليه زنان به شمار مي‌رود و اثرات آن بسيار گسترده‌تر از انواع ديگر است. زنان در اين نوع خشونت قربانياني بي‌دفاع‌اند. چرا که گاهي اين مسأله براي هميشه محرمانه باقي مي‌ماند. از بين رفتن اعتماد به نفس، گوشه‌گيري از اجتماع و ايجاد روح بدبيني در زن بهاي هنگفتي است که از بابت اين آزارها مي‌پردازد. خشونت جنسي به هرگونه رفتار غيراجتماعي اطلاق مي‌شود که از لمس کردن تا تجاوز کردن را دربرمي‌گيرد.
خشونت رواني: بر اساس تحقيقات انجام شده بيش از نيمي از زنان کشور همواره در اضطراب به سر مي‌برند که 50 درصد آن‌ها مبتلا به سردردهاي عصبي و ميگرن هستند. هم‌چنين سوءرفتار در يک سوم زنان باعث شده است تا آن‌ها بدون هيچ علاقه‌اي به زندگي مشترک خود ادامه دهند. نگاه زن به عنوان جنس دوم و به طور کلي هر رفتار خشونت‌آميزي که شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه‌دار کند، محدوديت‌هاي آزادي‌هاي مشروع اين قشر در خانواده، ندادن حق تصميم‌گيري به آن‌ها و... از جمله مصداق‌هاي خشونت رواني است. اکنون 72 درصد از زنان و دختراني که به خاطر خشونت‌هاي رواني مجبور به ترک خانه مي‌شوند بين 16 تا 25 سال سن دارندميزان فرار دختران و زنان از منزل سالانه 23 تا 26 درصد افزايش دارد.البته انواع خشونت تنها اين موارد مطرح شده نيست. در جامعه‌اي که مردان در آن به طور رسمي و يا غيررسمي به منابع اقتدار بيش‌تري دسترسي دارند امکان بروز خشونت اقتصادي وجود دارد. وقتي مردي که داراي اقتدار اقتصادي است، از طريق قطع پول و يا تهديد به قطع آن زن و فرزندان خود را وادار به انجام کارهايي مي‌کند که با حقوق اساسي آن‌ها مغاير است مي‌توان خشونت اقتصادي را مطرح کرد. از سويي علاوه بر قرار دادن افراد در مضيقه مالي، نظارت زياد بر چگونگي هزينه کردن درآمد‌هاي زن و نظارت دائمي بر رفتارهاي اقتصادي زنان و گرفتن درآمدهاي شخصي زنان نيز در زمره‌ي خشونت اقتصادي قرار مي‌گيرد.

گردآورنده: بیتا طاهباز

Developed By Yousef Salimpour, Powered By Rojan CMS.